X
تبلیغات
رایتل

وبلاگ تخصصی.تحلیلی بازیگری (زنگی)

صحنه چه می تواند گفت به هنگامی که از بازی و بازیگر تهی است؟(احمد شاملو)

چهارشنبه 17 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 16:21

مثل آب برای شکلات مثل بازیگر برای تئاتر

این نوشته خوش آمدی گویی است برای ورود بازیگران لایق به خانواده تئاتر هرمزگان و جهان که صادقانه بر تاریک صحنه پانهادند تا با قدرت معنوی و تفکر خود همچنان حقیقت را از دل هنر(تئاتر) به گوش مظلوم ظالم برسانند.   

 

 

 

دهه 60 میلادی دهه ظهور سردمداران تئاتر تجربی در جهان است دهه خلاقیت و نوآوری و معماری سیستم های نوین تئاتری دهه آوانگارد بودن و کشف مرزهای ناشناخته جهان تئاتر است. برای هرکدام از این مردان بزرگ عنصری در تئاتر اهمیت ویژه ایی داشته است.

*برای استانیسلاوسکی به معنای اهمیت بازیگر بوده، برای کریگ بازیگر در عمل غیرضروری درعوض امکانات صحنه ایی اهمیت داشت. میرهولد و راینهارت بر اهمیت کارگردان تاکید داشته اند و آپیا بر استفاده از نور برشت همچون استادش پیسکاتور سروکارش با کشف سرشت آموزشی تئاتر بود.آرتو مثل استانیسلاوسکی معتقد شد که تئاتر باید آن اشاراتی که در ورای کلمات است را منعکس کند نه واقعیت هر روزه طبیعت را.تئاترآلوین نیکلاییس از بسیاری جهات نشان دهنده ترکیبی از مفهوم تئاتر بی کلام آرتو و تصور کریگ از توده های انتزاعی متحرک است.یرژی گروتوفسکی.پیتر بروک و یوجینیو باربا عاقبت مثل کوپو به جوهر تئاتر بازگشتندبه ارتباط زنده بین بازیگر و تماشاگر*

(تئاتر تجربی/اونز

در این بین برای گروتوفسکی شاید بیش از دیگر کارگردانان بیشترین اهمیت را عنصر بازیگر داشت.در واقع با حذف عناصر دیگر در تئاتر وظایف عناصر حذف شده بازیگر بر عهده می گرفت.

برای بازی و بازیگری تعریف های بسیاری شنیده و خوانده ایم.

بازیگری نوعی هدیه کردن هنرمندانه ی چیزی به دیگران است (آدلر)

بازیگری هبه کردن است.(آنتوان آرتو)

بازیگری الف در نقش ب در حالی که ج آن را تماشا می کند(اریک بنتلی)

بازی کردن بازی نکردن است(رابرت دنیرو)

یا تعریفی که برشت واستانیسلاوسکی ارائه داده اند.کلا بازیگری هنری است سوای هنرهای دیگر چرا که بازیگر در یک زمان واحد با ماهها اندیشه بر جسم.روح.سیستم عصبی.ماهیچه ها و... باید تماشاگر راه سحر کند.اینها را نوشتم که فراموش نکنیم که بازیگری دنیای مرموزی است به سادگی بپذیریم اما به سختی رهایش کنیم وقتی بازیگر می شوی محکومی که به نگاه تماشاگر و لذت بخشی برای تماشاگر. 

              (مثل آب برای شکلات مثل بازیگر برای تئاتر)

 

در این اجرا شاهد ظهور بازیگران چابک. زیرک.باهوش بودیم چرا که تعدادی بازیگر وارد عرصه تئاتر استان شده است.به فال نیک میگیریم اما نباید فراموش کنند که با ورود به این عرصه پا به دنیایی شگفت انگیز و صادق گذاشته اند و با ورود به تئاتر تی تووک باید بار سنگینی را از این بعد به دوش بکشند.و اما...

تایم بالای اجرا برای بازیگرانی نوپا بر پیکره اجرا ضربه سنگین زده بود چرا که با حضورشان بعد از گذشتن 20 دقیقه از اجرا شادابی بازیها از دست رفت.چون دیده می شد که پتانسیل این بازیگران برای مدت طولانی برروی صحنه پرورش داده نشده.اما با تنوع در اجرا از قبیل ورود و خروج بازیگران تردستی های همیشگی و رنگ آمیزی در فضا به وسیله نور و موسیقی و عناصر دیگر تئاتر تی تووک ما را از ضعف های بازیگران دور می کرد.با وجود ایجاد حس صحیح و متناسب با شخصیت توسط بازیگران در فضای صحنه جاری بود اما تماشاگر لذت کافی را از بازی بعضی بازیگران نمی برد. برای اینکه حس صحیح و متناسب با شخصیتهای نمایش را ایجاد کرده بودند نه با فضای اجرا.اما صداقت محض در بازیشان قابل تحسین است.بی چیزی در بازیگر یعنی حذف هر آن چیزی که برای بازی اساسی نیست.که در بازی بازیگران این نمایش تقریبا بود.آنچه از دورن می جوشد تقریبا بداهه است و واقعی و آنچه از بیرون می آید تکنیک است.بازیگران مثل آب برای شکلات همه از درون می جوشیدند و کارگردان لحظات کوتاهی با شناختی که بر تکنیک خود داشته به کمکشان آمده بود. 

(دکتر جان

محمد سایبانی تنها بازیگر باتجربه تی تووک که بر همه ما بازی های چشمگیر گذشته اش پوشیده نیست. اما با ادا حضورش را بر صحنه اعلام میکرد.زندگی را در اجرا از یاد برده بود.با تیپی متفاوت در اجرای خود بر صحنه ظاهر شده بود اما قالب های گذشته اش و خصلت های زیبای محمد سایبانی بر روح و جانش غلبه کرده است. او آنقدر خشن و قدرتمند.فیزیکال.جنگاور.شیاد.بر صحنه حضور خود را اعلام کرده که دیگر زندگی را بر روی صحنه برخود حرام کرده .کنترل در بازیگر باید به صورت طبیعت ثانوی در آید به گونه ایی که کاملا ناخودآگاه باشد.محمد سایبانی باید بیشتر حرکات بدنی خود را کنترل کند تا حرکاتی که به آن عادت ندارد را انجام دهد. در این اجرا محمد سایبانی را می بینیم با مجموعه نقش های رضا کیانیان و خود تهی. 

(ماما النا

سارا توکلی بازیگر نام آشنای تئاتر هرمزگان است آنهایی که در تئاتر دستی بر این معرکه دارند او را خوب می شناسند.دوری از صحنه برای او ضررهایی به بار آورده که اکنون در حال ترمیم زخم دوری چندین ساله خود از تئاتر است اما برای من قابل تحسین است که او دوباره به این هنر حقیقی پا گذاشته است در گذشته ما او را پر انرژی تر بر صحنه دیده بودیم اما بازی او در نقش ماما النا آن شادابی بازی گذشته او را به دنبال نداشت.چرا که ابزارهای بازی او هنوز نیاز به ترمیم دارد. او بعد از این اگر مایل به ادامه در این هنر بی رحم است باید بیشتر صداقت خود را بر صحنه اعلام کند.کارگردان بازیگران را به خوبی به سمت رویداد بازی.شناخت و عمل به آن هدایت کرده بود تا بتوانند صحنه را به صحنه های کوچک تر و شناخت آن صحنه و چه اتفاقی در آن صحنه می افتد برسند.سارا توکلی سلسله اعمال منطقی و مداوم نقش و اتفاقات پیوسته و دنباله دار را از دست داده بود فقط می توانستیم رد و بدل شدن دیالوگ ها را ببینیم.اما فراموش نشود که سارا توکلی با اکتیو بودن و اضافه کردن حقیقت شخصی خود به نقش و صحنه، اصالت را به اجرا آورده بود. 

(تیتا

 معصومه آقا بیگی می توانست شلاق را بردارد و برگرده اسب سرکش بازی بزند و رامش کند و ما را سحر کند از دیوانگی اسب و رام شدن اسب.او باید بر روی صحنه دست به کنش تام بزند (برهنه شدن.پوست انداختن.حمایت از زندگی و...) تا بتواند بر صحنه بی رحم هنر ماندگار شود.معصومه آقا بیگی در بازی موفق عمل کرد اما تازه برای سفر به درون تاریک راه بازیگری آماده شده است.آینده روشنش را به وضوح می توان دید اگر خود را دست خوش پیچیدگی نکند. بازی خوب در تئاتر زمانی شکل می گیرد که آنچه انجام داده ایم برای خودمان حقیقت داشته باشد.که معصومه آقا بیگی جاودانه بود. 

(روسورا.اسپرانزا)  

ماندانا لیاقت با چهره ایی بشاش و قبراق با حسی نسبتا خوب بر روی صحنه دست به لحظاتی می زند که جذاب است اما دچار تکرار می شود.وجودش پر انرژی اما نیاز به کنترل عمیق دارد.ماندانا لیاقت نباید فراموش کند که مکان و رویداد نمایشنامه را بازیگران می سازند.باید با صحنه و تماشاگر صمیمی باشد.روسورا با ورود و خروجش در صحنه سیر حرکت سازنده زندگی اش را (حسادت . شهوت . خشم . پریشانی . عذاب و...) با ماندانا لیاقت می سازد.در شرایط فرضی نمایش ماندن یک بازی خوب محسوب می شود.که او موفق بود اما در بعضی مواقع با ادا و اطوار غیر ضروری پیش می رفت. نانوشته نماند که بازی صادقانه او هم قابل تحسین است. 

(گرترودیس. عمه .نوه گرترودیس)

کارگردان از هر چیزی که مزاحم بازی بازیگرانش است آنان را فاصله داده و آنها را به سمت زندگی حرکت داده است. در جاهایی از اجرا هم به چشم می آمد که کارگردان چشم از بازی های مهم بازیگران پوشیده است و همان اندازه برایش کافی به نظر رسیده در صورتی که همان جا که ما فکر می کنیم کافیست تاره صحنه غنچه شده نیاز به آبیاری دارد برای گل شدن.چرا که در جاهایی از این اجرا تماشاگران را می بینی که همذات پنداری خود را از دست می دهد.در این میان بازی مریم نحوی با شخصیتی کاملا سرکش از درون و نشاط آور و یک انقلابی که در این برهه از زمان تماشاگر تشنه آن است وارد می شود...مریم نحوی در ابتدا ساده و زیبا به چشم می آید اما در جایی از داستان که باید تحولی در گرترودیس صورت بگیرد نیروی و پتانسیل او جواب گو در رساندن بازی خود به دل تماشاگر و همراه کردن او با درام نیست. تبدیل به بازی کلمات و جا به جایی در صحنه می شود اما حس زیبایش بازهم قابل تحسین است.مریم نحوی در بازی نقش عمه بسیار با صداقت کمدی موقعیت را تعریف کرد.اما باید بداند این اجرا برای او شروعی خطرناک است او برای ماندن بر صحنه باید دلسوزی از خود دور کند و خود در مقابل خود بی رحم باشد. 

(چنچا . خووان)

راحت.پرتنش.ساده.فریبا.دغل کار.زیرک.پر انرژی و باهوش او دارای حضور صحنه ایی خوبی است.او می پرد.او می گوید هستم مرا ببینید.زندگی می کند.حل شده ام مرا مزه کنید.الهام اسکندری خود را به یک بازی صادقانه عاری از ادا های بی خود رسانده بود.فضای بازی را طوری برای خود ساخته بود که با خروجش احساس می شد چیزی از صحنه کم شده است یا با ورودش گویی دوباره درامی نو شکل می گرفت.از تکنیک خاصی بهره نبرده بود هر چه دیده میشد از درون او جوشش داشت.ساده و روان بازی کردنش تحسین برانگیز است. الهام اسکندری می تواند جریان ساز باشد در بین زن های بازیگر.تمام کسانی که به دیدن این نمایش آمده بودند از بازی او لذت کافی را بردند و این کار او را سختر می کند چون تماشاگر او بعد از این او را فریباتر می خواهد.بزرگی به من گفت و من هم به الهام اسکندری می گویم.قهرمانی آسان است اما حفظش سخت است. 

(ناچا.فرشته)

با انتخابی که کارگردان داشته برای این شخصیت فاطمه جعفری موفق عمل کرده.حفظ ظاهر بازی که یکی از تکنیک های بازی است توانسته به خوبی از پس ظاهر نقش بر آید.هرجند جاهایی او را در نمایش احساس نمی کنیم اما راحتی او بر روی صحنه خود گواه این است که او به شناخت خوبی از درام و شخصیت رسیده است.فاطمه جعفری در ابتدای نمایش مثل همه بازیگران سرزنده عمل می کند.اما جاهایی از نمایش که باید نسبت به شرایط موجود در صحنه عکس العمل نشان دهد درونی عمل نمی کند.تماشاگر زیرک ما با باز شدن دهان خنده را نمی پذیرد و با جمع کردن صورت گریه را فبول نمی کند.بلکه تماشاگر درون این دو حالت را می می خواهد.فاطمه جعفری در این مورد زیاد موفق عمل نکرد. اما حضور صحنه ایی خوبی می تواند داشته باشد او هم انرژی خود را برای 90 دقیقه اجرا کنترل نکرده بود.  

(پدرو)

وقتی سکوت در درون شخصیت به وسیله نویسنده جان می گیرد کار بازیگر را دو چندان از صحنه های پر حرف در نمایش می کند.علیرضا پور سرحدی با فیزیکی زیبا و هدفدار اما نگاه هایی که بر اثر اجراهای پیاپی سحر و جادو خود را به نگاههای روزمرگی رسانده است.لحظاتی را می توانست علیرضا پور سرحدی در اجرای مثل آب برای شکلات ایجاد کند که حتی در بازیگری استان جریان ساز باشد.اما کنترل نکردن بازی اش جاهایی از نمایش در ذهن تماشاگر به عنوان یک شخصیت تاثیر گذار درام و تفکرات کارگردان به فراموشی سپرده می شد. او باید به دست بیاورد در لحظه بودن و در لحظه ماندن بدون از دست دادن تمرکز و شرایط فرضی به منظور دست یافتن به کنش و واکنش حقیقی در یک شرایط فرضی.منظور از کنش و واکنش حقیقی این است که دوری گزیدن از بازی تصنعی و رفتن به سوی بازی تکلیف دار که در علیرضا پور سرحدی کم دیده می شد.و موفق شد.اما باور پذیر نبود.زیرا در لحظه نمی ماند.کنش های یک بازیگر، به تمرکز کردن در کنش ها و واکنش های عاطفی و فیزیکی بازیگر مقابل بستگی دارد.تغییر حس.فیزیک.دیالوگ.اعمال.کنش و...نباید برای تنوع انجام شود.بلکه تنها زمانی روی می دهد که بازیگر احساس کند با توجه به تغییر انرژی دریافتی از طرف مقابل نیاز به تغییر دارد.این که علیرضا پور سرحدی چقدر خود شخصیت درام بود یا نه، خودش بهتر از هر کسی می داند. 

(خوزه و مارکو)

(آلکس)

بازیگر با اضافه کردن حقیقت شخصی خود بر صحنه به ماجرا اصالت می بخشد.اما بازیگر باید در این میان مراقب باشد که شخص خود و رویایی خود را بر صحنه جاری نکند.بلکه با آنها کار کند.یاشار محسنی و امیر علی سی سی پور موفق بودند.همین امر دست آنها را باز گذاشته بود که راحتی را بر صحنه حس کنند اما مهمترین ابزار بازیگر کنترل است که آن را از دست داده بودند.و کارگردان هم برای هدایت آنها کوشش کافی نکرده بود.صدایی که یاشار محسنی برای خوزه ساخته بود مانند شخصیتی که پیمان بخشی در نمایش فن تف با آن دست و پنجه نرم می کرد و امیر علی سی سی پور هم ما را به یاد بهروز عباس دشتی در نمایش تنها سگ اولی...(مکبث) می انداخت.تقلید ابزار بازیگر است اما نه به شکل عریان.باید روح زندگی بازی هم در این ابزار بازیگر، باشد.

این اشتباه است که بازیگر فکر می کند باید خود را خنده دار جلوه دهد.بلکه در حقیقت باید به باور صحنه ایی معتقد باشیم.تا اینکه تماشاگر صحنه را باور کند آنچه به عهده بازیگر است این است که موقعیت را تا آنجا که ممکن است به شکل واقعی به طور کامل باز آفرینی کند.نتیجه اجرا به خودی خود خنده دار از آب در می آید.دوباره اشاره می کنم که بازیگر نباید فراموش کند که مکان و رویداد نمایشنامه را می سازد،نه کلمات......  

 

 

.... و اینکه دنیای بازیگری همواره از سویی پر از مسئله و پرسش و از سوی پر از نطریه،راهکار و پاسخ بوده است.در جریان تحولات بازیگری،به ویژه از اواخر قرن 19 تا امروز،مهمترین دغدغه هر بازیگر حرفه ایی در هر کجای جهان همواره این بوده است که،( چگونه و از چه راهی می توان به یک بازی عالی جذاب باورپذیر و به یادماندنی دست یافت؟) و تلاش همه نظریه پردازان،کارگردانان و معلمان بازیگری نیز بر دست یافتن به پاسخ و شیوه های علمی و عملی برای این پرسش متمرکز بوده است. در پایان سر تعظیم فرود می آوریم در برابر نسل جدیدمان که برای کشف مرزهای ناشناخته بازیگری و صادقانه بر صحنه زیستن تلاش می کنند.این سر تا زمانی در برابرشان بالا نمی آید که خود را درگیر غرور روزمره گی انسان نکنند.  

(به امید روزهای نورانی